پاییز

از چهره ی طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز ، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پاییز ، ای سرود خیال انگیز
پاییز ، ای ترانه محنت بار
پاییز ، ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار

فروغ فرخزاد

 

بارانی

با همه بی سرو سامانی ام

باز به دنبال پریشا نی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

درپی ویران شدم آنی ام

آمده ام آن لحظه طوفانی ام

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا توبسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تاتوکمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته زدریا شدم

تاکه بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانی ام

حرف بزن ابرمرا بازکن

دیرزمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

 محمدعلی بهمنی

 

رستگاری علی (ع)

تیغت حریف جهل قبایل نخواهد شد

یک تن حریف این همه جاهل نخواهد شد

 

بگذارکودکانه به سویت کلوخی رهاکنند

دریا به سعی بی خردان گل نخواهد شد

 

سیلی به خود نزن که ازاین خواب رفتگان

حتی یکی به موعظه عاقل نخواهد شد

 

یعنی به روی منبر خودهم غریبه می مانی

یعنی کسی به سوی تو مایل نخواهد شد

 

سر رابه چاه کن که از این آسمان شوم

جزتیغهای آخته نازل نخواهد شد

 

بخوان ... سبحان ... فزت ...ربی الکعبه ...آه

این سجده بی دو ذکر تو کامل نخواهد شد

 

مولا! به رب کعبه قسم رستگاری ات

جز با سری شکافته حاصل نخواهد شد

 

با احترام تقدیم به همه دوستداران علی(ع)

شعر... شعر نو... دلم نوشت.من و سکوت شب!!!

شب چه سکوتی دارد

آسمان آرام؛ خبری از ابرهای بازیگوش نیست  مهتاب هم 

زمانی است برای خودنمایی ستاره ها

موهایم رادرآرامش شب رهامی کنم

وآرام به نوازش نسیم می سپارمشان

سپیدی موهای من نیز چون ستاره درسیاهی موهایم خودنمایی می کند

اما موهایم مثل آسمان آرام نیستند پر پیچ وتابند

دست نوازشگر تو راکم دارند

فرصت خوبی است برای اندیشیدن به تو

خودرا به اندیشه تو می سپارم . . .

چه آسمان قشنگی چه طلوع زیبایی . . .

فراتر از بودن . . .

براي آن که بتوان کمی ، حتی شده کمی زندگی کرد ، باید دو بار متولد

 شویم ابتدا تولد جسم مان است و سپس تولد روح مان .هر دو تولد مانند

 کنده شدن می مانند . تولد اول بدن را به این دنیا می کشاند و تولد دوم ،

 روح را به آسمان پرواز می دهد .

تولد دوم من زمانی بود که تو را ملاقات کردم...!


فراتر از بودن/کریستین بوبن

شعر نو...دور و نزدیک

دور و نزدیک
 
گاه کوچکم می بینی
 
و گاه بزرگ
 
نه کوچکم
 
نه بزرگ
 
این تو هستی
 
که
 
گاهی دور میشوی 
 
و گاهی
 
نزدیک....!!! 

شاعر و فرشته

سلام

شاعر و فرشته

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر
شعری به فرشته داد.شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و
شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه كرد و
دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت: دیگر تمام شد دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود!
زیرا شاعری كه بوی آسمان را بشنود، زمین برایش كوچك است و
فرشته ای كه مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ می شود.

 

شاد باشید...

 

شعر.شعرنو...نشاني

نشاني

سراغ تو را گرفتم

خنديدند....!

نمي دانند

روي تمام دندانهايشان

نام تو حك شده بود

خنديدم...!