امید عشق...

پاسخ به شعر قبلی"یاءس عشق"دوست عزیزم شهریار حجازی،که مناظره ایست بین "یاس و امید"


عشق من، دنیا پر از دوری شده

ماجرای عشق، اینجوری شده


عشق من،یک سینه حرف و خواهشم 

بیخود از خود،سر خوش از آرامشم


سینه از سودای عشق آکنده ام 

هر که را کو عاشق آمد،بنده ام


مکتبی دارم که عاشق پرور است

شاهد و شمع و شرابش در براست


فرصتی باشد برای زندگی 

عشق بازی در مقام بندگی


رسم ما رسم جدال و جنگ نیست 

در مجال عشق جای رنگ نیست


ناجی این ملک،جان عاشق است 

نا خدای این شکسته قایق است


گر چه مظلوم است در دوران ما  

می شکوفد غنچه اش از جان ما


عشق من سودای آزادی خوش است  

از حضورت شور آبادی خوش است


هر کجا عشق است،عصمت حاکم است 

در هم آغوشی، عفت لازم است


با شقایق عشق معنا می شود 

دل نسوزد عشق رسوا می شود


آشیان عشق در جان من است 

حافظش، ایمان عریان من است


بیخودی در عاشقی هوشیاری است 

در گران خواب ابد، بیداری است

     

یاءس عشق...

شعر جدیدی از دوست خوب و عزیزم" شهریا ر حجازی" که حق استادی دارد بر گردنم، به من هدیه شده

که هدیه میکنم به تمام دوستان اهل دل،شعر و ادب


عشق من، تصنیف خوانان رفته اند 

ایلهای مهربانان، رفته اند

 

کس زباغ مژدگانی گل نچید

هیچکس خواب شقایق را ندید

 

برده اند این قوم، روح یاس را 

دختر دیوانه احساس را

 

هر که زشتی کرد، اجرش می دهند 

هر که زیبا گشت، زجرش می دهند

 

هر که یک شب خوب شد، صبح مرد

عشق هر جا آشیان زد،تیر خورد

 

ناجی این سر زمین مرده کیست؟ 

 وارٍث این باغ ضربت خورده کیست؟

 

باستان کاوان، تبانی کرده اند 

عشق را هم، باستانی کرده اند

 

بر بشر تا واژه تن باز شد

عشق بازی با بدن، آغاز شد

 

زیر چتر سبزی از دود گراس 

 لخت می شد عشق، با یک اسکناس

 

عشق ای مظلوم دورانهای دور   

عشق ای معصومه عصر فجور

 

بی تو انسان بوی حیوان می دهد   

آدمی در غارها جان می دهد 


انتظار...

خسته ام

از لحظه های بی تو 

روزهای  بی تفاوت

بی رنگ

گم شدن در واژه های سرد و بی روح

حمل وزن 

جستجوی قافیه

از تکرار خویش در آیینه

و پر کردن جدول متقاطع تنهاییم

با گریه و

آه....و درد

خسته ام
.
.
سالهاست

روی پنج خط حاملم

داستان غم فراق می رقصد

گذرنمی کنندخسرو و شیرین

از سه تارم 

در آغوشش می گیرم

خون گریه می کند

بی تو
.
.
نقاش شده ام... بسکه!...

با مداد رنگیهای یادتو

رنگ زدم

بی رنگی روزهایم را

خوب من

غم این فاصله ها را

در یاب !...

شهد..

دلم
 
 تاب وتب !...

می خواهد
 
کمی...

بوسه های عاشقانه
.
.
.
بند می آید نگاهم
 
وقتی...
 
نفسم را
 
به بند می کشد
 
لبانت
 

بت پرست..

من

بت شکن بودم

عاقبت

شکستم به دست بتی که

 نشکستم!...