X
تبلیغات
با من پروازکن
سلام
 
عجب صبح زیبایی
مرسی خدا جونُ ُهوا عالیه و بوی عید که توی هوا پیچیده
و مادر مسیر رفتن به سوی نو شدن و آماده شدن برای نوروز و روز نو...
کاش خونه دلمون و افکارمون رو هم غبار روبی کنیم...
داره بارون میاد
 یه بارون ریز،تند و زیبا
 میدونید بارون یعنی چی؟
 بارون یعنی...!
...................
///////////////
...................
 نقطه چین تا خدا....!!!
شاد باشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 12:24 |
سلام , خداحافظ : بهار 1384-قسمت نخست
 

سیاه

 

خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه

واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز

این کله پوکو میگیرم بالا

و از بی سیگاری میزنم زیر آواز

و اینقدر میخونم

تا این گلوی وا مونده وا بمونه....

تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی

که عمو بارون رو طاقش

عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته

 

شام که نیس

خب زحمت خوردنشم ندارم

در عوض

چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که

رفیق پرسه های بابام بودن

بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه

چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه  

گریه که دیگه عار نیست

خواب که دیگه کار نیست

 

تا مجبور بشی از کله سحر

یا مفت بگی و یا مفت بشنفی و

آخر سر اینقدر سر بسرت بذارن که

سر بذاری به خیابونا

هی هی

 دل بده تا پته دلمو واست رو کنم

میدونی؟

همیشه این دلم به اون دلم میگه

دکی

تو این دنیای هیشکی به هیشکی

این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره

ورنه خلاصی

خلاص!

اگه این نبود ...حالیت میکردم که

کوهها رو چه طوری جابجا میکنن

استکانها رو چه جوری می سازن

سرد و گرم و تلخ و شیرینش نوش جان

من یاد گرفتم

چه جوری شبا

از رویاهام یک خدا بسازم و...

دعاش کنم که

عظمتتو جلال

امشب هم گذشت و کسی ما رو نکشت

بعدش هم چشما مو میبندم و دلو میسپرم

به صدای فلوت یدی کوره

که هفتاد سال تمومه عاشق یه دخترچارده ساله بوره

منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره

تو ته تهای خواب یه صدای آشنایی چه خوش میخونه

 

بشنو.....

 

هی لیلی سیاه

اینقدر برام عشوه نیا

تو کوچه...

تو گذر...

تو سر تا سر این شهر

هرجا بری همراتم

سگ وسوتک میدونه

کشته عشوه هاتم

 

وهم

 

کهکشانها کو زمینم؟

زمین کو وطنم؟

وطن کو خانه ام؟

خانه کو مادرم؟

مادر کو کبوترانه ام؟

...معنای این همه سکوت چیست؟

من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!....

 

کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!

کاش!

 

چشمان من

 

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشمهای من نگاه کن

چشم اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

 

 

 

عقرب عاشق

 

دم به کله میکوبد و

شقیقه اش دو شقه میشود

بی آنکه بداند

حلقه آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق.....

 

 

سکوت

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

واندکی سکوت......

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 1:52 |

سلام

دعای مادر ترزا


ای کاش امروزمان پر از صلح و آرامش باشد .

 

ای کاش به خدا آنچنان باور داشته باشید که چرایی برای آنچه هستید به میان نیاورید .

 

ای کاش پیامدهای  بیکرانی را که زاییدهَ دعا کردن است را از خاطر نمی بردید .

 

ای کاش از نعماتی که دریافت می دارید استفاده کنید و عشقی که نصیب تان می شود را به دیگران منتقل کنید

 

ای کاش گنجایش دانستن این مطلب که فرزند خدا هستید را داشته باشید.

 

بگذارید این حضور در مغز استخوان تان جاری شود، به روح تان اجازه دهید آواز بخواند، پایکوبی کند ستایش کند و عشق بورزد

شاد باشید...

 

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 و ساعت 14:49 |
سلام

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

  و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !

   و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

  ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

  بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !

  چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

  ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

  چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

   بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 

   چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

 برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

  کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

  ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!

  و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

 

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 15:1 |


واژه هایم همگی یخ زده اند...!

منتظر صدایی

از جنس نگاهت

تا...!!!

آب شوند

یا حتی بخار

و....!!!

در کلامم جاری 

شاید بتوانند نگاهت را

تفسیر کنند

شاید...!!!


+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در سه شنبه پنجم بهمن 1389 و ساعت 20:41 |
سلام

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست


دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگیهایم است
 

"دلم برای تو تنگ است بهترینم"



+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 و ساعت 22:0 |
سلام

صدای عشق...صدای پای خدا...

 

   ثانیه ها به کندی می گذرند . گویی زمان متوقف شده است . تنهایی را احساس می کنم .

 به گمانم از همه دور افتاده ام . اما صدای پایی را می شنوم . آهسته می آید .

صدای آشنایی است . خوب آن را به خاطر می آورم . صدای پای عشقی است .

صدای پای خدااااااا .....

 حالا او در لحظه هایم هست و من تنها نیستم . این زمان زیبا ثبت می شود . از بارش باران عشق

رنگها در اطرافم پراکنده شده اند و لحظه ها ناب و خداگونه .ثانیه ها در حرکتند
 
شادباشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 و ساعت 20:27 |
سلام
 
درعمق آرزوی من است که در وجودت...!!!
 
خانه ای داشته باشم...
 
به مساحت...
 
یک باد.....!
 
شاد باشید... 
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 و ساعت 23:6 |

سلام

ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

*******************************

من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

*******************************

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

*******************************

با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!

شادباشید...

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 18:28 |
سلام

سوء تفاهم دخترونه


روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم آی کیو اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم دسشوئی داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو موبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه موبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات مهم:
۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!

 
شادباشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 و ساعت 23:5 |
سلام

خانم ناهید نوری :


به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید


تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید


برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید

پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :


به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین


پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !


نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین


چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین

شاد باشید...

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 22:59 |

   روشن سازی در برابر تاریک نمائی

 

    امروزه اغلب حقایق اساسی زندگی در جهان تغییر نموده. معمولاً، انسانها تمایلی برای تغییر ندارند. ما در برابر آن مقاومت می کنیم، ما دوست داریم که در محدوده آسایش خود که توسط اکثریت افراد جامعه شناخته و مورد قبول واقع شده باقی بمانیم. این طبیعت بشر است.

    اما این یک واقعیت است که آنچه که در برابرش مقاومت می کنید ایستادگی می کند، مخصوصاً هنگامی که شما در برابر یک روش بهتر که توسط همان دوران پیش کشیده شده مقاومت می کنید. در بیشتر زمینه هائی که ما در آن به تلاش مشغولیم، هنر، علم، پزشکی و تجارت، اغلب ایده های جدید در ابتدا با مخالفت و عدم پذیرش مواجه می شوند. هر چه یک ایده منحصر به فرد و انقلابی تر باشد، با مخالفت های جدی تر و سخت تری مواجه می شود.

    مردم اغلب از ایده ها و روش هائی که منجر به تغییر می شوند می ترسند و نادانسته با آن برخورد می کنند. ترس از تغییر باعث شد افرادی مانند کریستف کلمب، لویز پاستور، توماس ادیسون و آلبرت انیشتین مورد تمسخر قرار گیرند. این مثال دیگری است که ترس از تغییر چگونه تاثیری در یک فرایند می گذارد. 

   در صده 1800 میلادی مردم مایحتاج خود را از فروشگاه های کوچک و خانوادگی خریداری می کردند. سپس شخصی به نام دبلیو تی گرانتز (W.T. Grant's) ایده ای را مطرح نمود که باعث ایجاد تغییر در روند جاری می شد. چه می شود اگر ما همه این فروشگاه های کوچک و مجزا را بصورت بخش های مجزا زیر یک سقف در یک فروشگاه بزرگ ترکیب کنیم؟ راهی جدید و بهتر برای انجام کارها. مشتری ها از آن خوششان خواهد آمد.

    کاسبان منفردی که صاحب فروشگاه های خرده فروشی بر مبنای مدل قدیمی بودند مرگ تجارت خود را به چشم دیدند. جنگ مغازه داران به سیاست کشیده شد. آنها هزاران نفر بودند و با هزاران رای، آنها برای احقاق حق خود جهت انجام تجارت به شیوه قدیمی نظر خود را تحمیل کردند.

    آنها به دولت های محلی و ایالتی برای غیر قانونی اعلام کردن فروشگاه های بزرگ گرانتز فشار آوردند. سرانجام فروشگاه های گرانتز پیروز شدند. اگر آن راه بهتری بود باید استقامت می کرد و خود را ثابت می نمود.

    در حدود 1960 میلادی اعطای حق نمایندگی انقلابی در تکنولوژی تجارت ایجاد نمود، و همچنین با مخالف های زیادی مواجه گردید. روزنامه ها و مجلات در باره اینکه اعطای حق نمایندگی حیله و دزدی است مقالاتی نوشتند. داستان انسانهائی که زندگی خود را از دست می دادند تا برخی از این نمایندگی ها همه جا را احاطه کنند. این جنبشی بسیار قوی برای اعلام غیر قانونی بودن اعطای حق نمایندگی بود. در حقیقت، با 11 رای توسط کنگره غیر قانونی اعلام گردید.

    امروزه این باصطلاح حیله عهده دار بیش از 34 درصد از خرده فروشی در بازار آمریکای شمالی است. نمایندگی های فروش بیش از 800 میلیارد دلار از کالاها و خدمات را به فروش می رسانند. هر صنعتی به همین شیوه با دگرگونی مواجه شد. در سال 1970 جنجال زیادی بر سر اینکه بازار سهام بازاری مشکوک و نمونه ای دیگر از قمار است ایجاد شد، اولین روزنامه آمریکای شمالی یعنی پابلیک اکورانس در 1960 توسط دولت ماساچوست توقیف شد. اما امروزه بدون این صنایع نمی توان کاری انجام داد.

 پیشگامان

    به مانند تمام مفاهیم قدرتمند، بازاریابی شبکه ای نیز بدلیل فقدان درک و فهم با مخالفت هائی مواجه شد. هیچ رازی درباره نتورک مارکتینگ وجود ندارد. این تنها شیوه ای دیگر از فروش و توزیع کالاست. بازاریابی شبکه ای عمری 50 ساله دارد و جوان است. در اوایل دهه 1940 میلادی شرکتی به نام کالیفرنیا ویتامین دریافت که تمامی نمایندگی های فروش جدیدش از میان دوستان و اقوام فروشندگان موجودش هستند، اصولاً به این علت که آنها محصولات را به قیمت عمده فروشی می خواستند. آنان همچنین پی بردند که بسیار راحتتر است که نیروی فروشی از تعداد زیادی نفرات که هر کدام مقدار کمی از محصولات را بفروشد ایجاد نمایند تا اینکه مثلا یک ستاره مشهور را بیابند که بتواند محصولات زیادی را بفروش برساند.

    بنابراین آنها آن دو ایده را با هم ترکیب کردند و یک ساختار پاداش دهی فروش را طراحی نمودند که فروشندگانشان را تشویق می نمود تا از میان مشتریان راضی نمایندگان جدیدی را دعوت به همکاری کنند، که اغلب آنها از دوستان و یا خانواده بودند، و هر کدام حقی مشابه برای پیشنهاد دادن محصولات و دعوت از دیگران برای نمایندگی را داشتند، این روند این اجازه را به نیروی فروش داد که بصورت قابل توجهی رشد نمایند. شرکت برای فروش محصولات که توسط گروه و یا شبکه نمایندگی های فروش آنان انجام می شد به آنان پاداش می داد. بازاریابی شبکه ای متولد شد! چند سال بعد، این شرکت نام خود را به شرکت مکمل های غذائی نوتریلیت تغییر داد.

    در سال 1959، نوتریلیت توسط دکتر فورست شکلی به بازاریابی شبکه ای پیوست تا بتواند توزیع کنندگانی خارج از مرزها بدست آورد و فروش مکمل های غذائی خود را گسترش دهد.

    مدت کمی بعد از آن، در 1959، دیچ دی ووس و جوی ون اندل که از فروشندگان قدیمی شرکت نوتریلیت بودند شرکت ام وی را برای بازاریابی محصولات تاسیس نمودند. شبیه به تمامی فرایند های مبتکرانه قانونی، گسترش نتورک مارکتینگ یک اتفاق بود.

    سو استفاده از قانون رشد تصاعدی سالها بر نتورک مارکتینگ سایه انداخته و همچنان سوتفاهماتی را با خود به همراه دارد. یکی از اولین سؤاستفاده هائی که از مفهوم رشد تصاعدی برای ایجاد درآمد بوده است شاید نامه های زنجیره ای دیوانه کننده ای بوده که تمامی ایالات متحده را بعد از جنگ جهانی اول پوشاند. نامه ها وعده می دادند که اگر شما ده سنت و یا یک دلار برای فردی که نامش در پائین نامه بود ارسال می کردید منافع زیادی نصیبتان می شد. این نامه ها بصورت زیادی توزیع می شدند و باز توسط افراد دریافت کنند برای دیگران ارسال می شد.

    نامه های زنجیره ای در اروپا منتشر شد، و در سال 1930 اداره پست آمریکا برآورد نمود که روزایه بیش از 10 میلیون نامه پست می گردد. مسئولان پست و نمایندگان اجرای قانون به مبارزه با این طرح کلاهبردارانه پرداختند و پدیده نامه های زنجیره ای در دهه 1940 میلادی فروکش نمود.

    متاسفانه چنین طرح های کلاهبردارانه که بعنوان یک هرم شناخته شده بود گسترش یافت، جائی که پول برای جذب نفرات پرداخت می شد، و محصول واقعی توسط شرکت به فروش نمی رفت.

    در سال 1974، سناتور والتر موندیل (Walter Mondale)  اظهار داشت برخی شرکت ها مصرف کنندگان را فریب می دهند.

    نمایندگان اجرای قانون سریعاً برای از بین بردن این سؤاستفاده اقدام نمودند. در اواسط دهه 1970 میلادی، بدلیل نبود درک صحیح از اینکه یک ساختار صحیح بازاریابی شبکه ای شامل چه مواردی می شود، کمیسیون تجارت فدرال و وکلای ایالتی در سراسر کشور دیدگان خود را بر روی تمامی شرکت های بازاریابی شبکه ای بستند. در 1975، اف تی سی بر علیه شرکت ام وی اقامه دعوا نمود و اعلام کرد که این شرکت یک شرکت هرمی غیر قانونی است و از فروش محصولاتش در فروشگاه ها منع شد.

    ام وی چهار سال زمان بعلاوه میلیون ها دلار برای تبرئه کردن خود هزینه نمود. در سال 1979 اف تی سی حکم داد که ام وی یک سیستم هرمی نیست، و درآمد و عواید آن حاصل فروش محصولاتش است و اف تی سی تصدیق نمود که بازاریابی شبکه ای یک سیستم قانوی و کارآمد توزیع است. بازاریابی شبکه ای طی دهه بعد بصورت گسترده ای رشد نمود.

 چه کسانی شامل بازاریابی شبکه ای می شوند؟

    امروزه هزاران شرکت بازاریابی شبکه ای در ایالات متحده، کانادا، مکزیک، آمریکای جنوبی، انگلستان، اروپا، استرالیا، نیوزیلند، ژاپن و حوزه اقیانوس آرام مشغول به فعالیت هستند. در مالزی به تنهائی بیش از 800 شرکت بازاریابی شبکه ای به فعالیت مشغولند. گزارش داده شده که صنعت بازاریابی شبکه ای بالغ بر 100 میلیارد دلار گردش مالی داشته است، که متشکل از شرکت های بین المللی و فورچون 500 (FORTUNE 500 شامل 500 شرکت برتر بورس نیویورک آمریکا) می باشد.

    یکی از دلایلی انحطاط فروش مستقیم در اوایل دهه 1970 این بود که توزیع کنندگانی که به مردم تماس می گرفتند دریافتند که هیچ کس در خانه ها نیست. زنها که برای مدت زیادی بعنوان ستون اصلی مصرف کنندگان فروش مستقیم بودند، به نیروی کار تبدیل شده بودند و خانه هایشان را در طول روز ترک می کردند. کمپانی ها متوجه شدند که این گرایش اجتماعی بسیار سریع مجبورشان می کند تا پلن بازارشان را به بازاریابی شبکه ای تبدیل کنند که به آنها اجازه استفاده از روش های فروش غیر معمول بیشتری و طرح های پاداش زیاد تری را می دهد.

    شرکت های بازاریابی شبکه ای همچنین جزو صنایع پیشروئی بودند که محصولاتی نظیر مکمل های ویتامین طبیعی، مواد غذائی و نوشیدنی های رژیمی و پاک کننده های غیر مضر برای محیط را ارائه نمودند. یک شرکت بازاریابی شبکه ای که اغلب به تنهائی اداره می شود یک تجارت چند میلیارد دلاری در صنعت فیلترینگ آب ایجاد نمود.

 کمپانی ها برنده اند

    چرا اغلب شرکت ها از بازاریابی شبکه ای بعنوان شیوه بازاریابی خود استفاده می کنند؟ به معنای ساده، بسیار بسیار کارآمد است. آنها تا وقتی که فروش انجام شده و محصول بدست مصرف کننده رسیده هزینه ای را برای بازاریابی، توزیع و فروش نمی پردازند. در مقایسه با بازار یابی سنتی که شرکت ها می بایست میلیون ها دلار برای آگهی های تبلیغاتی بپردازند، همچنین به همین اندازه هزینه هائی برای ایجاد یک نیروی فروش و پرداخت حقوق به آنها، انواع مزایائی که باید ایجاد کنند، ایجاد بخش حمایتی از این سیستم فروش، نقل و انتقال و ارتباطات، ایجاد دفاتر و هزینه های سفر، قبل از اینکه هیچ کالائی به فروش رسیده باشد. چارلز گیونز (Charles Givens) متخصص مالی و یکی از مولفانی که کتابش " ثروت بدون ریسک" جزو پرفروشترین کتاب ها است، این نکته را بیان می کند که امروزه بیش از 80 درصد از هزینه ای که برای رساندن محصول به دست مصرف کننده صرف می شود جزو مخارج بازاریابی است. شرکت ها به دنبال راهی هستند که در حد امکان هزینه های فروش را پائین بیاورند. شرکت های بازاریابی شبکه ای هزینه های آگهی های تبلیغاتی سنتی و بازاریابی را با کمیسیونی که به نمایندگان مستقل خود پرداخت می نمایند جایگزین نموده اند، البته این هزینه وقتی پرداخت می شود که محصول به فروش رفته است.

    خانم فیس پاپکورن در کتاب پرفروش خود " گزارش پاپکورن" (The Papcorn Report) انگیزه ها و گرایشهای اجتماعی موفقیت بازاریابی شکبه ای را توضیح می دهد. در این کتاب شرح داده شده که مصرف کنندگان تمایل دارند که با آسایش در خانه بمانند. او اعتقاد دارد که مردم تمایل دارند که از شلوغی بازارها و ترافیک های فشرده دور بمانند، و در جستجوی راه های آسانتری مانند دریافت مستقیم کالاهائی که بازاریابی شبکه ای ارائه می دهد هستند. مجله عصر تبلیغات (Advertising Age) توضیح می دهد که پیشنهاد و توصیه از طرف یک دوست قویترین نوع تبلیغات است. و این چیزی است که همه بازاریابی شبکه ای درباره آن است.

    تغییر محل کار نشاندهنده این مسئله است که در ساختار صنوف سنتی و خدمت دولتی هیچ امنیتی وجود ندارد. در ایالات متحده روزانه بیش از 3100 شغل در پروسه کوچک سازی شرکت ها از بین می روند. اتوماسیون و پیشرفت تکنولوژی هر روزه تجارت را ساده تر کرده و تمام صنعت را تغییر می دهد. میلیونها نفر از مردم از کار بیکار شده بدنبال شغلی به مانند شغل سابق خود که کارفرمایشان آنها را از آن بیرون کرده هستند، و شرکت جدید تنها هنوز از این سیستم ساده سازی و بهینه استفاده ننموده. این تنها به تعویق انداختن یک چیز حتمی الوقوع است. در حقیقت، 47 درصد از شرکت هائی که فورچون 500 (Fortune 500) را در سال 1980 شکل دادند امروزه دیگر کار نمی کنند، که نشاندهنده این است که یک شبکه بیش از 5 میلیون شغل خود را از دست داده.

    پیشرفت تکنولوژی بر روی نیروی کار تمامی صنایع اثر گذارده. یک مثال در این زمینه صنعت صفحات ضبط وینیلی (صفحات گرامافون) می باشد. در 1985 صنعتی با فروش سالانه بیش از 24 میلیون دلار بود. امروزه این صنعت از میان رفته، محصولاتی مانند نوار کاست و دیسکت های فشرده جای آنرا گرفته است. صنایع فولاد و مس با ظهور پلاستیک و آلیاژهای ترکیبی مورد فشار قرار گرفته اند. کامپیوتر ها با عملکرد خود این قابلیت را دارند که جایگزین میلیون ها نفر کارگر شوند. بطور مشابه تکنولوژی رباتیک ابزار های آنان را در کارگاه ها به دست می گیرند. یک ربات می تواند جایگزین 20 نفر کارگر شود بدون نیاز به اینکه شرکت ها مقادیر گزافی را بعنوان حقوق به آن بپردازند. شرکت های خدماتی موقتی امروزه بیشترین تعداد کارمندان را در جهان دارند، زیرا شرکت ها متوجه شده اند که کارمندان قرار دادی نسبت به کارمندان رسمی و دائمی هزینه کمتری را برای آنها دارد.

    فعالیت بازاریابی پاره وقت می تواند با ایجاد درآمد مازاد یک آرامش مالی را برای حمایت از یک شخص در برابر چنین رخداد هائی ارائه دهد. بررسی های جدید وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) نشان می دهد که 80 درصد از نیروی کار می خواهند که صاحب تجارت خود باشند و 40 درصد از آنها دوست دارند که در خانه به کار مشغول باشند. این دقیقاً چیزی است که بازاریابی شبکه ای ارائه می دهد. مردم به دنبال راهی برای ساختن آینده هستند که بتواند پرورششان دهد و تعادلی را در زندگیشان میان خانواده و دیگر بخش های زندگی ارائه دهد، بدون اینکه سلامت روانشان در این فرآیند از بین برود.

 بازاریابی شبکه ای چگونه کار می کند؟

    در بازار یابی شبکه ای، شما اطلاعات و مهارت های گسترش ارتباطات شخصی و حرفه ای را به اشتراک می گذارید. شما برای این اشتراک اطلاعات که منتج به فروش کالا می شود پاداش می گیرید. بازاریابی شبکه ای به شما قدرت می دهد تا شما بوسیله ارتباطات شخصی و حرفه ای خود سازمان شبکه ای فروش خود را بسازید، در ضمن این قدرت را به هر شخص دیگری در سازمان شما نیز می دهد تا کاری مشابه را به انجام برسانند، و این باعث ایجاد رشدی تصاعدی در شبکه شما می شود. شما می توانید از تلاش های به نتیجه رسیده شرکای تجاری شبکه خود درآمد داشته باشید. برخلاف شرکت های سنتی که یک مدیر عامل در راس است، در بازاریابی شبکه ای هر کس رئیس سازمان مستقل خود می باشد.

    یک شرکت بازاریابی شبکه ای محصولات را تدارک می بیند. سپس آنها با شبکه ای از نمایندگی ها مستقل، که هر کدام در تجارت خودشان هستند مشارکت می کنند. شرکت به مسائل تحقیقات و گسترش، مسائل مالی، مدیریت، روابط عمومی، تولید، انبار داری، بسته بندی، کنترل کیفیت، مدیریت اجرائی، حمل و نقل، پردازش اطلاعات و محاسبه و پرداخت چک های کمیسیون نمایندگی ها می پردازد.

 مشارکت در برابر رقابت

    یکی از دلایل موفقیت بازاریابی شبکه ای در دهه 1990 این بود که این صنعت مبتنی بر مشارکت است، و نه رقابت. برخلاف تجارت سنتی، پیشرفت کاری در بازاریابی شبکه ای مستقیماً از کمک شما به کسانی که به کمپانی معرفی نمودید تا به موفقیت برسند بدست می آید. بازاریابی شبکه ای به اشتراک گذاشتن اطلاعات است که منتج به فروش کالا می شود. مردم به اینکار مشغول می شوند زیرا میخواهند سرانجام به پاداش واقعی که مطابق ارزش تلاششان است دست یابند. آنها سرگرم اینکار می شوند زیرا شخصی با علاقه بسیار فرصت مهیج بازاریابی شبکه ای را با آنها نشان داده. آنها به اینکار می پیوندند زیرا آماده ایجاد یک تغییر هستند.

 

 چرا حقایق در مورد بازاریابی شبکه ای گفته نشده؟

    مردم با تغییر مخالفت می ورزند و از آنچه که با آن آشنا نیستند هراس دارند. مردم نسبت به چیزی که آنرا می شناسند و توسط همه مورد پذیرش قرار گرفته راحتند.

    حقیقت این است که اغلب افراد صاحب قدرت امروزه یک ترس آشکار از اینکه قدرت خود را از دست بدهند دارند. بازار یابی شبکه ای درباره به قدرت رسیدن فردی است.

    این بهترین میل قلبی شما نیست؟ به یاد می آورید که در مورد دبلیو تی گرانت، اعطای حق نمایندگی و اولین روزنامه چه اتفاق هائی افتاد؟ اغلب مفاهیم جدید در ابتدا با مقاومت و مخالفت روبه رو شدند.

    روزنامه ها، مجلات، رادیو و تلویزیون اصلی ترین سود خود را از تبلیغات بدست می آورند. این دلیلی نیست که رسانه ها بیشترین توجه خود را به گفتن هر چیز منفی راجع به تجارتی که تبلیغات و آگهی ندارد متمرکز کنند؟ آیا شما می پندارید شرکت های بازار یابی سنتی عظیم که از طرف شرکت های بازاریابی شبکه ای به رقابتی سخت کشیده شده اند به هیجان می آیند؟ می پندارید جناح آنها با کمک رسانه ها به محافظت و حراست از دلارهای آگهی های تبلیغایشان نمی پردازند؟

   چند سال پیش یک شرکت بازاریابی شبکه ای که محصولات مراقبت شخصی به فروش می رساند مورد توجه برخی از رسانه ها و نمایندگان دولت در دادگاه قرار گرفت. فروش محصولات آنها بالغ بر 500 میلیون دلار می شد. این فروش از فروش دیگر شرکت ها مانند رولون (Revlon) ، مکس فاکتور (Max Factor)، استی لودر (Estee LAUDER)، و بقیه شرکت های فعال در صنعت سلامت و زیبائی می کاست. آیا شما باور دارید که رقبا حاضرند به یک شرکت بازاریابی شبکه ای که میلیون ها دلار برای تبلیغات رسانه ای نمی پردازد در حالی که خودشان اینکار را انجام می دهند روی خوش نشان دهند؟ از این گذشته، شرکت های بازاریابی شبکه ای سوپر مارکت ها و بازار ها را دور زده و مستقیماً در اتاق پذیرائی مشتریان با آنها اطلاعاتشان را به اشتراک می گذراند، از آنها حمایت کرده و با ذخیره وقت با آسودگی به کار خود می پردازند. اگر شما یکی از آن دلال ها، خرده فروش ها، عمده فروشان، رسانه ها یا هر شخص دیگری که کار یا تجارتش بخاطر اینکه بازاریابی شبکه ای روشی جدید و بهتر برای انجام آن فعالیت ها هست مورد تهدید قرار می گرفت چکار می کردید؟ دوست داشتید چکاری انجام دهید؟

    اگر شما یک دوست در دفتر مرکزی دادگاه عالی ایالتی داشتید دوست داشتید به او تماس بگیرید؟ اگر شما یا شرکتتان در هر صنف یا حزب سیاسی صاحب رای باشد یا ارتباطات رسانه ای داشته باشد ممکن است با او تماس بگیرید؟ اگر بعنوان یک معاون بخش فروش یا اعضای هئیت رئیسه که می بایست بابت اینکه چگونه برخی از شرکت های بازاریابی شبکه ای بازار شما را تصاحب کردند به سهامداران خود توضیح دهید، و موقعیت شما، قدرت شما و درآمد شما در خطر قرار می گرفت چکار می کردید؟ آیا شما از این راه حل ها در برابر رقیب خود استفاده می کردید؟ تصور می کنید احتمالاً چند رای دردادگاه عالی ایالتی حاضرند ریسک تمرکز بر یک شرکت بازاریابی شبکه ای که افراد بیشماری را به استخدام درآورده و مبالغ هنگفتی را بعنوان مالیات محلی و ایالتی در ایالات مختلف پرداخت می کند قبول کنند؟ درست مانند هر تجارت یا صنعتی، در این صنعت نیز فریب ها و طرح های هست که به تصویر این صنعت آسیب رسانده. بازار املاک و مستغلات نیز فریب و کلاهبرداری های خود را دارد. بانکداری و پس انداز و وام نیز گونه های کلاهبردارانه خود را دارد. امکانات دولتی برای استفاده های شخصی مورد استفاده قرار می گیرند. بورس سهام رسوائی های زیادی از مبادلات داخلی داشته. چرا باید بازاریابی شبکه ای تفاوت داشته باشد؟

    با بررسی دقیق شرکت ها، محصولات، مدیریتشان و سابقه شان. متوجه تعهدی که لازمه رسیدن به موفقیت و درآمد می باشد خواهیم شد. تنها این نصیحت در بازاریابی شبکه ای معتبر است و نه چیز دیگری.

    افسانه های زیادی در مورد صنعت بازاریابی شبکه ای و شرکت های مشغول به آن وجود دارد. این واقعیت است که برخی از شرکت های شناخته شده سنتی شرکت های تابعه خود را راه اندازی کرده اند، شرکت هائی مانند ژیلت(Gillette)، کولگیت پالمولایو(Colgate-Palmolive)، رکسال(Rexall) و هزاران شرکت دیگر که بازاریابی شبکه ای را بعنوان روش توزیع کارآمد انتخاب کرده اند، فروش تقریبی 100 میلیارد دلار داشته اند. بسیار اظهار شده که کوکا کولا (Coca-Cola)، گود یر (Goodyear)، آی بی ام (IBM)، فایر استون (Firestone)، و جنرال موتورز (General Motors) با سازمان های اختصاصی خود به این تجارت سرگرمند. در حقیقت این شرکت ها تهیه کننده محصولات برای شرکت هائی هستند که از بازاریابی شبکه ای استفاده می کنند، مانند ام-وی. ام سی آی (MCI)، یو اس اسپرینت (U.S Sprint) و ای تی اند تی (AT & T) خدمات تماس راه دور خود را از طریق شرکت های بازاریابی شبکه ای عرضه می کنند. بدلیل هزینه بالای املاک برای ایجاد نمایشگاه اتومبیل، تویوتای ژاپن فروش مستقیم را برای رساندن محصول به دست مشتری مورد استفاده قرار می دهد، که البته این بازار یابی شبکه ای نیست.

    بازاریابی شکبه ای راه جدیدی برای رسیدن به آزادی مالی است. شما هرگز از طریق یک تجارت سنتی نمی توانید به درآمد مازاد و آزادی دست یابید. حتی متخصصین زمان خود را با پول مبادله می کنند. اگر آنها موکل یا مریض نداشته باشند، پولی دریافت نمی کنند. اغلب درآمد ها موقتی هستند و بسیار ساده می توان فهمید که درآمدی موقتی است. تنها برای 90 روز کار خود را متوقف کنید. اگر درآمدتان قطع شد و یا پائین آمد، شما درآمد موقتی دارید.

    در بازاریابی شبکه ای شما می توانید تجارت زمان دربرابر پول را متوقف کنید. یکبار که شما یک حجم شبکه نمایندگی های فروش را گسترش دهید، شما درآمدی مازاد رو به رشد را ایجاد کرده اید. این می تواند به شما این امکان را بدهد که آزادانه هر کاری را در هر زمانی که میخواهید انجام دهید.

    بسیار جالب است که ما چه مقاومتی در برابر تغییر داریم. ما می خواهیم در دایره راحتی خود باقی بمانیم حتی هنگامی که در شرایط بدی هستیم.

    گفته شده است که بازاریابی شبکه ای گام بعدی سیر تکامل اقتصاد آزاد است. اما یک چیز است که همواره می توانیم به آن مطمئن باشیم: بیشتر مفاهیم اساسی زندگی در دنیای امروزی بصورت اجتناب ناپذیری در حال تغییرند.

 

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 13:40 |
سلام

رمز و راز واژه های زشت و زيبا در زندگی

 

عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است


دست و پا گير ترين کلمه " است " حواست را جمع کن
اجازه نده محدوديت مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است
اصلا وجود ندارد


مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرت باش


تاريک ترين کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است
آن را ناديده بگير


صبور ترين کلمه "انتظار است "
هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است
سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است
راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است
آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است
آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است
به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است
با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است

از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است
آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است
با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است
به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش
 

شادباشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 22:31 |
سلام

به شور بختی مرغان بسته پا سوگند ،

 به شعر و ساز ،

 می و بزم آشنا ،

 به مظاهر خلقت جدا جدا سوگند ،

 به اشک عاشق مسکین مبتلا ،

 به پایداری معشوق با وفا سو گند ،

 به این غروب غم آلود روزگار فراق ،

 به صبح روشن آغاز عشق سوگند ،

 که از تو در نظرم هیچ قبله روشنتر نبوده بهر نمازم ...!

 به این خدا سوگند..

شاد باشید...

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 21:3 |
سلام
 
شاد باشید...
 
 
 
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 20:26 |
سلام

گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

 

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست

 

زورق آواره!در زیبایی دریا نمان

این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست

 

ما رعیت ها کجا محصول باغستان کجا؟

روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

 

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست

 

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!

جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

 

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!...

"فاضل نظری"

شادباشید...

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 14:17 |
سلام 

تنهایی

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه

شاد باشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در پنجشنبه نهم دی 1389 و ساعت 11:50 |

سلام

شب چه سنگين مي رسد تاريك و تار
صبرم از كف مي رود از دل قرار
 

شكوه از روزي كه كوتاه است و زود
مي رود بر ديده خار ِ انتظار


وقت خواب آمد سرت بر سينه ام
اين خيال است اين ، نمي آيد بكار
 

خاطرات خوب و زيبا را به دل
مي سپارم ، يادگاري ماندگار
 

زير باران ، سوز سرما ؛ گوشه اي
تابش خورشيد آنجا ، سايه سار
 

چاره بر ناچار ِ رفتن مي رسد
آن صدا ، آن ناخوش آواز قطار
 

با دروغ ِ خنده غم پنهان ولي
زير لب آهسته اين (اي روزگار )
 
 
دل چه مالامال و گنجايش به هيچ
باچه مقياسش ؟بگو ، شايد هوار
 

بي نشان بس كن مگو ديگر مگو
گنج پنهان تو روزي آشكار



شاد باشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 1:35 |

سلام

مغز در سر کن  ای شایسته ی هستی

 

و نوای این عقاب را

 

به هنگامی که پرستار خیالی رنگ آزادان را

 

بر صدف مشکین رنگ می زند نظاره کن

 

گوش فرا ده

 

در دل قندیل شب

 

فرشته ی سحاب خبر از

پرده برداشتن فلک می دهد


خدای مهربونم،میدونم دستمو گرفتی ولی کمکم کن که دیگه ولش نکنم،آخه گم میشم

شادباشید...

+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 22:32 |
سلام

حسرت دیدار

شبي غمگين،شبي باراني وسرد

                                  
مرا در غربت فردا رها کرد



دلم در حسرت ديدار او ماند

         
نگاهم را گرفتار فنا کرد


به من مي گفت تنهايي غريب است


ببين با غربتش با من چه ها کرد


تمام هستي ام بود و نفهميد


که در قلبم چه آشوبي به پا کرد


و او هرگز سکوتم را نمي ديد


اگر چه تا ته دنيا صدا کرد

 
شاد باشید...
+ نوشته شده توسط بهزادپیروزیان(بی نشان) در جمعه سوم دی 1389 و ساعت 18:50 |
آوای دل www.shereno.com

شعرانه، سایت تخصصی شعر ایران و جهان

سایت شعر لوجنک

MeLoDiC

free counters